اگر خوشتان نمی آیدسرتان را بر گردانید یا…. جایی که سر کبک ها را به زور در خاک می کنند

27 02 2009

سالها بود که دیگر آهنگ های ایرانی گوش نمی دادم، این انتخاب شاید کاملاً آگاهانه نبود ولی تا حد زیادی زاییده شرایطی که موسیقی پاپ ایرانی در آن قرار داشت وهمچنین نوع موسیقی ای که من به صورت ناخودآگاه در معرض آن قرار داشتم، بود.

سلیقه موسیقایی من به نسبت سلیقه تصویری ( یا فیلمیک یا هرچه که اسمش را بگذاریم )من که گویا از بدو تولد وجود داشت، بسیار دیر شکل گرفت . از کودکی شگفت انگیز ترین لحظات عمرم را در دیدن یک فیلم ، نگاه کردن به یک تابلوی نقاشی و حتی تماشا کردن یک تصویر خلاصه می شد . موسیقی – با کمال شرمندگی – برایم امری مبتذل و حتی با ذهنیت کودکانه هام غیر روشنفکرانه شمرده میشد. من گدار، درایر ، آیزنشتاین ، تروفو و بسیاری دیگر را همچون افراد خانواده ام می شناختم ولی گوش دادن به یک قطعه موسیقی بدون کسل شدن برایم غیر ممکن بود . تنها نوع موسیقی ای که دور و برم بود موسیقی بی کلام بود که خود عامل عدم جذابیت بیشتری بود.

موسیقی در من کم کم شکل گرفت، پس از آشنایی با کسی که به قولی (musicaholic -!if such a term exists ) بود . من به دنیای متال و بلاک متال پرتاب شدم بدون اینکه هیچگونه تجربه ای در موسیقی داشته باشم . به طرز خنده داری نخستین آشنایی من با موسیقی با کلام با گروههایی مانند judas priest ، iron maiden و metalica بود !

بعداً علاقه من شکل شخصی تری گرفت ، من کشف کردم که تمایلم بیشتر به سبک های rock ، soft rock ، blues و jazz است. خواننده های مختلفی را کشف کردم ولی در عین حال یاد گرفتم که خود را به سبک یا خواننده خاصی محدود نکنم .

خوانندگانی مانند لئونارد کوهن ، جوآن بائز، باب مارلی ، باب دیلن ، لایونل ریچی ، ری چارلزو…و حتی افراد جدیدتری مانند دانیل پاوتر، جیمز بلانت ، هیتر نوآ ، مری جی بلادج ، evanescene و… آرام آرام به زندگی من رنگ دیگری دادند.

دوباره به حرف اولم بر می گردم ، من سالها بود که آهنگ ایرانی گوش نمی دادم تا اینکه تصادفاً به نام محسن نامجو و قطعه ای از ترانه جبر جغرافیایی بر خوردم:

اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی ، صبحونت شده سیگار و چایی

در نگاه اول شاید حتی فقط با خواندن شعر متفاوت بودن این خواننده جوان را حس نکنید، ولی تن صدایش ( صدای خسته و به طرز عجیبی پیرش در مقایسه با سن او ) استفاده غریب او از سازهای سنتی در تلفیق با سازهای الکتریک و ترانه های جسورانه اش و استفاده جسورانه ترش از اشعار سنتی من را به شنیدن آهنگ هایش به معنای واقعی معتاد کرده است .

بحثی هست در سینما در مورد سینمای اجتماعی که این نوع سینما باید تصویر زمانه خود باشد. ترانه های محسن نامجو تصویر راستین جامعه امروز ماست ، جامعه در عین جوانی پیر ، حلق آویز شده ، خسته و به قول او دیازپام ده خورانیده شده .

جامعه ای که انگار بالای سرش یک پلاکارد بزرگ زده اند که:

اگر خوشتان نمی آید سرتان را بر گردانید.

محسن نامجو سرش را بر نگرداند.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: