هیت لجر به مثابه یک تک افتاده

27 02 2009

heath-ledger-portrait1

از وقتی که هیت لجر مرده دارم به خودم زور میارم که یک چیزی در موردش بنویسم ولی هیچ چیز و هیچ کلمه ای احساسی که من به این قضیه دارم رو خوب نشون نمیده ولی یک جوری این کارو به خودم بدهکارم پس سعیم رو می کنم و اگه روح حقیقت داشته باشه ( که من فکر نمی کنم ) امیدوارم منو ببخشه.

من هیت لجر رو با Brokbeck mountain شناختم . احتمالاً قبلش هم توی فیلم میهن پرست دیده بودمش ولی چون کل فیلم رو دوست نداشتم اونم داخل تمام دوست نداشتنام حل شده بود و رفته بود.

توی Brokbeck mountain عاشقش شدم . عاشق جویده جویده حرف زدنش و اون لهجه عجیب و غریب مخلوط استرالیا یی – جنوبی اش. عاشق موهای کوتاه اش و اون صحنهای که میزنه زیر گریه ته یک کوچه تاریک و سر اون مردی که نگاش می کنه داد می زنه : ? What the fuck are you looking at عاشق این بودم که موقع گریه می فهمی داره دردش می یاد نه درد روحی درونی عمیق بلکه درد کثیف غیر رمانتیک عصبی کننده جسمی. زندگی به من نشون داده که آدمای زیادی نیستن که وقتی ناراحتن و گریه می کنن جسماً هم درد بکشن و مطمئناً بازیگرهایی هم که بتونن این درد و نشون بدن کمن.

بعد از اون فیلم اونو توی سه چهار تا فیلم دیگه هم دیدم ، ده چیزی که درباره تو ازش متنفرم؛ چهار پر و … تا رسد به candy که 2 روز قبل از مرگش دیدم . باید بگم که اعتقاد داشتم یک بازیگرو از یک فیلم نمشه قضاوت کرد ولی هیت لجر استثنام بود . گرچه توی فیلمهای دیگر هم بازی تر و تمیزی کرده بود ولی همش به نظرم می آمد که بعد ازBrokbeck mountain دیگه هیچ نقشی که بتونه اون قسمت سیاه خسته غمگین داغونشو نشون بده بهش نمی دن. توی کندی این اتفاق افتاد .گرچه باید بگم به نظرم کلیت فیلم تا حدی پاره پاره به نظرم اومد ولی حداقل این حسن رو داشت که دوباره تونستم اون هیت لجری که دوستش داشتم را دوباره ببینم .

یک جورایی اون موقع به هیت لجر خیلی احساس نزدیکی می کردم . احمقانه است ولی احساس می کردم هرچه قدر بدجوری تو زندگی داره دهنش سرویس می شه هرچه قدر به قول این خارجیها hit a new rock bottom ولی از رو نمی ره . با اینکه هیچی از زندگی خصوصیش نمی دونستم این احساسو بهم می داد . احساس یک تک افتاده و من عاشق تک افتاده هام…

وقتی مرد ، یک جوری حیرت کردم معمولاً همونطور که قبلاً هم نوشته بودم از مرگ نزدیکانم هم خیلی وقته که تحت تاثیر قرار نمی گیرم چه برسه یک بازیگر! ولی واقعاً دلم گرفت . بدجوری گرفت و هنوز که هنوزه دلم برای اینکه یک تک افتاده دیگه از دنیا کم شده می گیره. شاید هم اون اونجوری که من فکر می کنم نباشه ولی دوست دارم که اینجوری در موردش فکر کنم after all فیلم ها، بازیگرها ، کتابها و موسیقی ها مال اینن که که ما اونجوری که خودمون دلمون می خواد تصورشون کنیم…..

دلم می خواد به تصویر هیت لجر نه مثل عکس بالا ( که خیلی هم دوستش دارم) بلکه مثل صحنه افتتاحیه کندی فکر کنم. اون موقع که با کندی داخل دستگاه گریز از مرکز وایستاده و کم کم با چرخش دستگاه پاهاش از زمین جدا می شه . دلم می خواد فکر کنم اون همینجوری رفته . هی پاهاش از زمین جداشده و دیگه برنگشته .حتی برای خداحافظی هم بر نگشته چون انقدر جدایی زمین از پاهاش بهش حال می داده که اصلاً یادش رفته باید برگرده…….

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: