Invisible

27 02 2009

یک میلیون سال از وقتی که اینجا بودم گذشته ….یا به نظرم می آید گذشته؟شاید من همیشه اینجا بوده ام ولی نامرئی

انقدر حرف نزدی نامرئی شدی.

من حرف هم که بزنم نامرئییم، خیلی وقت است که هیچ کسی را ندیده ام!

نامرئی بودن بالعکس است ، تو همه را می بینی، دیگران تو را نمی بینند احمق!

وقتی بچه بودم یا شاید بزرگتر نوجوان هم که بودم ، هر وقت عینکم می شکست یا گم می شد و مجبور بودم بدون آن به خیابان بروم ، توده های مردم بسان ابرهای مه آلود برایم ظاهر می شدند آنوقت بر خلاف همیشه که سرم را پایین می انداختم و راه می رفتم سرم را بالا می گرفتم ، توی چشم های همه شان نگاه می کردم ، توی صورتشان لبخند می زدم چون فکر می کردم من که دیگران را نمی بینم ، دیگران هم مرا فقط توده ای مه آلود می بینند…

تو دیوانه ای

همیشه بوده ام…

تو نگاه نکردی

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: