امکانات یکشنبه روزی بارانی

1 03 2009

می شد بروم حمام، موهایم را لایه لایه سشوار بکشم، دور چشمهایم را مشکی مشکی کنم، اون شلوار مشکی رو با بوت بلندها بپوشم و شال قرمزه را سه دور دور گردنم بپیچم و برم باری چیزی بشینم بین هزار تا غریبه دیگه تو یکشنبه شب بارونی اینجا.
می شد یک ایمیل یزنم به یلنیا شاید یک کپی هم به تینا، برویم سانس 10 شب فیلم wrestler ، بعد بگردیم دنبال کافه ای که خیلی جماعت مرد فقط داخلش نباشد و بشینیم مخلوط فرانسوی- انگلیسی حرف بزنیم.
می شد موهایم را پشت سرم محکم محکم ببندم وبروم کنار رودخانه پیاده روی، کنار دوچرخه سوارها و زوج های با کالسکه و بی کالسکه.
می شد بروم موزه fabre و خیره بشوم به اون تابلو Jean de la Croix .همان که داخل کتاب هنر سفر کردن عکس سیاه سفیدش را دیده بودم و بار قبلی که از نزدیک دیدمش نفسم حبس شده بود تو سینه.
می شد خیلی کارها کرد
به جایش نشسته ام جلوی لپ تاپ، منتظرم نیم ساعت لباسهایم توی خشک کن تمام شود. وبلاگ غریبه هایی را می خوانم که افکارشان به من نزدیک و خودشان از من دورند.
به جایش نشسته ام رادیوی یاهو گوش می دهم و هی استیشن عوض می کنم و هیچی جواب نمی دهد.
به جایش دارم فکر می کنم که یک اسمی روی این احساس الانم بگدارم و اسمی پیدا نمی کنم.
دلتنگ نیستم، خوشحال هم نیستم نه حتی بی حوصله اصلاً هیچی نیستم.
و این خیلی بد است.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: