ازرنج و سرمستی

21 04 2009

 

   شمار فیلمهایی که دوستشان دارم از دستم در رفته ولی حتی اگر این حافظه در جوانی آلزایمر گرفته ام هم یاری می کرد، این پست را برای آن ها نمی نوشتم…
تعداد آن هایی که بی قید و شرط عاشقشانم کمتر است، ولی این پست در مورد آن ها هم نیست…
چند تایی هستند اما که زندگی ام را عوض کردند، علاقه ام را به سینما شکل دادند، تاریخ زدند روزهای عمرم را، شاهدم بودند و رفیقم ، این ها هستند که ارزش نوشتن دارند، اینها هستند که با آن که لیست خارق العاده سوپر هنری هم تشکیل نمی دهند عزیزان منند…

carzjaemcaru6h5mcanunpepca6n5kaycapo8kkfcadkxzcvca8gk0fccalpxqp0cap6v1a6cabu7gnlca3gmn60ca31kkbycaahtxs9cajl1rwucathb1pjcadaok1fcawj8swfca5tzcj1cam1g19ica06ay1r1شاید وقتی دیگر، باید خیلی بچه بوده باشم، آنقدر که داخل سینما خواب بودم، از خود فیلم چیزی به خاطر نمی آورم، ولی صحنه دویدن سوسن تسلیمی دنبال کالسکه و سگ های توی کوچه روشن ترین خاطره ای است که از 5-6 سالگیم دارم.

 

cas84qh4cafdnvodcae57poycam8oct0cayc2u9scaj9ezj4ca7o9cq8caeohjs1cawp20ybcaff9nq0cawroobaca0judvscazmkkxecai4exnzcaru8c7icaafuhx7ca4iobxtcak6kxu0cam9pcacca2meima3

گربه روی شیروانی داغ، نه سالم بود که برای اولین بار دیدمش، اگر این مسئله را در نظر نگیریم که از همان زمان «بریک» مرد آرمانی زندگی من شد! آن صحنه ای که مگی را بغل نمی کند ومی رود داخل اتاق ودنبال خط های بدن مگی روی لباس خواب آویخته به درب می گردد، جهان بینی مرا نسبت به مردهای عاشق درون گرا شکل داد. خود فیلم دنیایی بود از دیالوگ های پرکنایه، هر جمله راهی بود به درون احساسات بازگو نشده. طرفدار تنسی ویلیامز شدم.

cinema_paradiso_11سینما پارادیزو، فیلم را دو بار دیدم، یک بار 10 سالگی به زبان ایتالیایی بدون زیرنویس- که آن موقع ها نبود- و بدون مترجم و با تمام تلاشی که کردم بیش از یک ساعت اول دوام نیاوردم و تا 13 سالگی از وحشت سراغش نرفتم، ولی آه سیزده سالگی…دنیا عوض شد، فهمیدم کسان دیگری هم هستند که آنقدر عاشق سینما هستند که من، تنها نبودم، آغاز ورود من به کلوب جهانی- زیر زمینی-پنهانی شیفتگان سینما. و سالواتوره و آلفردو…

speed-15سرعت، در 14 سالگی برای اولین بار به فیلمی معتاد شدم، هر روز بعد از مدرسه، 20 تا 30 دقیقه از فیلم را می دیدم. به خیال اینکه کسی از این obsession بویی نمی برد. هنوز هم نمی دانم چرا، فیلم هیجان ترو تمیزی دارد و یک کیانو ریوز پیش- ماتریکسی کله ماشین شده! به هر حال سرعت تنها دلیلی است که 14 سالگیم را به خاطر می آورم.

myfairlady1بانوی زیبای من و مری پاپینز، هر دو فیلم را برای اولین بار وقتی خیلی کوچک بودم دیدم. قبلاً هم نوشته ام اینها فیلمهای عیدی منند، یعنی شب عید حتماً باید یکی ازین دو فیلم رویت شود وگرنه سال تحویل نمی شود برایم. «کیف مری پاپینز» از زمان دبستان وارد فرهنگ لغات شخصی من شد:/ کنایه از وقتی که چیزی که امکان ندارد به صورت طبیعی در کیفت یافت شود، از ته ته کیفت بیرون می کشی/ در صحنه ای از فیلم مری پاپینز از کیفش گلدان بیرون می آورد!/

mermaid3 پری دریایی کوچک، اولین فیلمی –اولین چیزی- بود که با پول خودم- عیدی!-از آقای فیلمی محترم خریداری شد. برای 2 هفته منتظرش شدم، و وقتی آمد، نمی دانم از خود فیلم بیشتر لذت بردم یا اینکه مایملک شخصی ام بود. صحنه افتادن فک خرچنگه.

 

07537به نام پدر، نیمه شبی در تلویزیون بحرین، اسم دانیل دی لوئیس را شنیده بودم، و تیزر فیلم دلم را برده بود. دست به دامن خدا شدیم برای صاف بودن هوا و خوب بودن کیفیت تصویر! همیشه من کسی بودم که از خوابش می زد بابت فیلمهای نصفه شبی کویت و بحرین. مامان سر کار بود. سه نفری نشستیم تا 4 صبح. باید فیلمهای دیگری هم با هم دیده باشیم، ولی این فیلمی است که دیدنش با «او» توی خاطره ام جا گرفته. برای اولین بار در زندگی تین ایجری احمقانه ام حس کردم که «او «هم از فیلم لذت می برد، یادم می آید که فکر کردم چقدر خوب، جوان که بشویم با هم سینما می رویم، من جوان شدم،» او «یک تین ایجر جاودانه ماند.
carfgwd9cal33gjlcah6wq6xcabho7k3ca0qu85mcaizw0pjcajnx10ecanuqxzccah2xs1ccaj3dx5kcakidsmhcavi0l7ecat4wdfccafvmldmcaq2virocaf39xf0cahg7kl2ca4od29rca2vcgdica8hxbzc3Closer، فیلم، زندگی ام را برای حداقل یک ماهی مختل کرد، ساند تراک دمیان رایس غریب بود- مخصوصاً آن جمله آخر که تقریباً شنیده نمی شود، که همه چیز را می برد زیر سوالI Can’t Take My eyes off you, Till I Find Some one else . میزان عاشق بودنم را محک می زد و حقیقتش را. کلایو اون و ناتالی پورتمن.
eva_green52The Dreamers ، فیلم را دیر دیدم به نسبت، 2 سال پیش، با بی میلی تمام و هیچ چیز از فیلم نشنیده بودم، نفسم را گرفت، علتی که دقیق به خاطرش می آورم اینست که تا 6 ماه لذت فیلم دیدن را از من گرفت، هیچ فیلمی تاثیر آن را نداشت. زندگیم تقسیم شد به پیش و پس از آن. آنقدر لذت داد دیدنش که از ترس اینکه دیدن دوباره اش جادویش را ازبین ببرد دیگر سراغش نرفتم.

 

33tmip51سوته دلان و طوقی، هر دو را در ابتدای نوجوانی دیدم، دیالوگ های خارق العاده سوته دلان» ساعت، ساعت آقام،» و «سربده، کلاه بده…» و طوقی ، صحنه ای که بهروز وثوقی می رود زیر تابوت آفرین، از این پیراهن هایی که یقه اش از کنار دکمه دارد تنش است و یقه اش باز شده بود. یادم است فکر کردم چقدر درد دارد کل قضیه. /»بهروز وثوقی در سوته دلان» وارد فرهنگ لغات شد: /کنایه از موی جلوی سر-چتری- که بیش از حد کوتاه شده!/.

گوزن ها، باز هم جزو اولین فیلمهایی که دیدم، ساند تراک گنجشکک اشی مشی. بیش از همه چیز اما فرامرز قریبیان با کاپشن آمریکایی و عینک کائوچویی و سبیل شبه کمونیستیش. شبیه عکس های جوانی بابا بود. عاشق مرد های با کاپشن آمریکایی شدم.

dhmlast1The Last man Standing، خود فیلم را زیاد به خاطر نمی آورم، به جز اینکه بروس ویلیسی داشت مثل همیشه دوست داشتنی و سانس 9 صبح سینما استقلال بود، ولی اولین فیلمی بود که باهم سینما رفتیم. تمام ارزشش به همین شروع سینما رفتنمان با هم بستگی دارد. تمام ماندنی بودنش هم به ماندن با تو.

ادامه ندادن این لیست چند دلیل دارد: فیلمهای دیگری هستند که خیلی شخصیند، نه اینکه نتوانم شریکشان بشوم، نه، اما توضیح دادنشان امکانپذیر نیست و حتی اگر سعی هم بکنم، چیز قاطی نامربوطی از آب در می آید که توهینی می شود درحق ارزشی که آن فیلمها برای من دارند. دلیل دیگرم اما، ساده است، امشب حافظه یاری نمی کند.
ولی این پست بسته نمی شود، همانطور که فیلمهای عمرم ادامه دارند، اگرچه الان مدت هاست فیلم نفس حبس کن دیوانه کننده که قدم زدنی از شب تا صبح را نیاز شود و آدم بخواهد یقه کل ملت را بگیرد که:» چه طور ندیده ایش هنوز؟! چطور زنده ای پس؟» ندیده ام، گرچه اعتیادم تازگی به سریالها نقل مکان کرده- که عجب دیالوگ نویسشی دارند لامصبها- ولی بستن این لیست خیانت به خودم است. اگر زنده بمانم هنوز کلی اتفاق مهم قراراست بیفتد، که باید فیلمهایش را پیدا کنم، فیلمهایی که علامت بزنند آن اتفاقات را و گاهی مهمتر از آنها بایستند در تقویم زندگیم. و اگر قرار است به زودی زود بمیرم، باید عجله کنم، هنوز کلی فیلم ندیده دارم.

پ.ن. تمام اشارات به صحنه ها و دیالوگ ها از روی حافظه است، اینجا به فیلم هایم دسترسی ندارم و حتی اگر داشتم هم سراغشان نمی رفتم. ترجیح می دهم فیلم ها را آنجور که دوست دارم به خاطر بیاورم نه آن جور که واقعاً هستند، اگر تفاوتی هم است به جان و دل خریدارم که این نشانه ای است که من بر فیلم می گذارم.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: