نفس کشیدن یادم بده

11 06 2009

لیوانی شراب برای خودم می ریزم و زل می زنم به صفحه سپید ورد و خط صاف چشمک زن که بد جوری روی اعصابم است.
دیگر برای نوشتن دیر است، گاهی هزاران حرف داری برای گفتن و یک کلمه، یک کلمه ناقابل بی ارزش برای گفتنشان نداری.
برای حرف زدن دیر است
برای تغییر دیر است
از بدبختیم است که خودم را آنجور که هستم قبول دارم، چون چیز دیگری ندارم.
برای نفس کشیدن دیر است
باید دراز کشید
و
ن
ف
س
را از یاد برد.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: