با هم ایستاده ایم

17 06 2009

471778749_faac501643_m

 

 

 

 

 

اولش شروع کردم به شمردن: از چند نفر باید عذرخواهی کنم؟ تعدادشان زیاد می شد اگر تعداد پست های فیس بوک را هم در نظر می گرفتم. گفتم اصلا یک عذرخواهی عمومی می گذارم استاتوس فیس بوک، یکی مسنجر، یکی اسکایپ یکی هم همین جا، گرچه اینجا چیزی ننوشته بودم ولی گفتم کار از محکم کاری عیب نمی کند، اینجا هم یک غلط کردم بگذاریم چیزی نمی شود.

مشکل بعدی چی بنویسم بود، به نرگس بنویسم بعد از نودو بوقی که آنلاین شدی بجای احوالپرسی پرسیدم رای می دهی و وقتی گفتی نه انقدر بارت کردم که از ناراحتی آفلاین شدی…یا از روز رای گیری بنویسم که دیدم آمده آف گذاشته که من هم می روم رای می دهم. از آن همه ملتی بنویسم که داخل فیس بوک برایشان نوشتم صرفنظر از نتیجه ما راه دموکراسی می رویم. کی گفته نتیجه مهم نیست. راه دموکراسیمان هم گویا دارد از بین گلوله و خون می گذرد. باید عذرخواهی کنم…

چی بنویسم؟ بنویسم اشتباه کردم که فکر کردم مدرن شده ایم؟ که می توانیم وسط این رقابت های انتخاباتی خودمان را پیدا می کنیم؟ که اینکه چه کسی کمی بهتر است مهم نیست، اینکه  چه کسی نفس کشیدنمان را  راحت تر می کند مهم است؟ اینکه فکر کردم ملت باید تمرین مدنیت کنند اشتباه بود؟ اینکه گفتم» باید به کسی رای بدهی که بعد 8 سال یا حتی 4 سال سرت را بالا بگیری و بگویی درست آمده ام؟ که گرچه اشتباه کرد با هم اشتباه کردیم ( ملت و دولت با هم) و من تاوان اشتباهات کسی را پس نخواهم  داد» اشتباه بود؟ بگم غلط کردم؟!

ولی نه ، اشتباه نبود، ما مدرن شدیم، ما مدنیت بلد شده بودیم، ما رفتیم مودبانه رایمان را انداختیم داخل صندوق، صف هم گرفتیم، سنگ هم نینداختیم، اسلحه هم نداشتیم، لبخند زدیم، سبز بودیم، سپید بودیم ، صادق بودیم ، همراه بودیم. نه ، من اشتباه نکرده بودم…

پس چرا فکر می کنم باید از کسی عذر خواهی کنم؟ نفسم سنگین است و این عکس ها و فیلم ها تمام نمی شوند، یک چیزی این وسط اشتباه شده و من باید از کسی عذر خواهی کنم…

.

.

.

.

من معذرت می خواهم. از تک تک آنهایی که الان توی خیابانند  و من پیششان نیستم. از تک تک برادرانم و خواهرانم توی  آن شب تاریک بی رحم داخل کوی دانشگاه، از تک  تک آن هایی که شب رای گیری تا صبح بیدار نشستند و بغض فرو دادند. از تک تک  آن هایی که توی خیابان آزادی در سکوت راه رفتند و سکوتشان با خونشان یکی شد،

به خدا قسمتان می دهم که مرا ببخشید

 

مرا ببخشید که سال ها خودم را از شما و شما را از خودم نمی دانستم

مرا ببخشید که فکر می کردم سرخورده شده اید(ایم) و هیچ تلنگری تکانتان(مان) نمی دهد

مرا ببخشید که نتایج رای  گیری که آمد فکر کردم  کلمه «جمهوری»  را هم بی سر و صدا بر داشتند.

که خفه کردن یک ملت بی سر و صدا نمی شود

که ما در سکوت ایستاده ایم و نه در سکون

مرا ببخشید که فکر کردم تنها ایستاده ام در میانه این دنیا

با هم ایستاده ایم.

 

* عکس از فلیکر.

Advertisements

کارها

Information

One response

7 07 2009
e.m

راه درست بود ، با اينكه از ميان گلوله و خون گذشت ، چيزي كه اشتباه بود قدرت طلبي عداي بود كه وجودشون بسته به اين خس و خاشاكه . بگذار فكر كنن كينه اون جووني كه كه بهش توهين شد ، با چوب و چماق درمان شده بگذار فكر كنن داغ خونهايي كه ريخته شد با چندتا برنامه چندش آور تلويزوني مرهم گذاشته شده ، بگذار ندونن اين آتش چقدر ميتونه سوزاننده باشه . ما با هميم ، ما ايستادايم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: