No Regret Rule S.u.c.k.s

30 06 2009

TheVervePipe-TheFreshman

بعضی آهنگ ها بد می زنند به ریشه آدم،
با بعضی آهنگ ها می شود زندگی کرد، می شود ربطشان داد به دوره های مختلف و با لیریک هوشمندانه شان زندگی کرد، 4 دقیقه طول آهنگ ادامه پیدا می کند به درازای یک عمر.
آهنگ The Fresh Man از گروه Verve Pipe یکی از همین آهنگ هاست. چند ماه پیش کشفش کردم، در میان استیشن عوض کردن های ظهر گاهی ولنگارانه ام در حین کشیدن نمودار و آنالیز دیتا.
آهنگ با صدای خش دار خواننده آغاز می شود:» زمانی که جوانتر بودم همه چیز را می دانستم واو دختری پانک بود که به ندرت نصیحت قبول می کرد»، کل داستان رویی لیریکز گویا اشاره ای است به رابطه قدیمی خواننده با دوست دخترش که به سقط جنین و عدم ازدواج ختم شده، گرچه در آهنگ دختر خودکشی هم می کند “his girl took a week worth of valium & slept…” که گویا در رابطه اصلی اینجور نبوده.
برای من اما این آهنگ بیش از این داستان رویی است، تر جیع بند آهنگ این جمله است : » نمی تواند تقصیر من بوده باشد». خواننده مدام می گوید که چه گونه برای اعمالی که سالها پیش و در عین تازه کار بودن انجام داده دارد محاکمه می شود “for the life of me I cant believe we’d ever die for these sins, we were merely a fresh man”
این واژه Fresh man است که اهمیت دارد، به قول خود خواننده هر فردی در دوره ای از زندگیش فرش من کامل است، زمانی که فکر می کند دنیا را تغییر خواهد داد، زمانی که فکر می کند هیچگاه کامپرامایز نخواهد کرد، هیچگاه از موضعش پایین نخواهد وجفت پا خواهد ایستاد و به دنیا انگشت وسط دست چپش را نشان خواهد داد به صورت نان استاپ، خسته نخواهد شد، گناه نخواهد کرد و اگر کرد هم هیچگاه رگرت (پشیمانی، نمی دانم چرا در این متن رگرت عمق قضیه را بیشتر نشان می دهد) نخواهد داشت.
بعد لحظه ای می رسد که the guilt stricken sobbing with his head on the floor ، و اینجا است که این آهنگ می شود زندگی من.
من اصولا خیلی فرش من نبوده ام در طول زندگی، یعنی این قضیه تغییر دنیا و اینها خیلی صدق نمی کند درباره من. یک قانونی هم داشته ام از اوایل تین ایجری، که هیچ وقت هیج غلطی نکنم که نتوانم سالها بعد برگردم و بهش نگاه کنم. نه اینکه لزوماً کار درست، منظور اینست که پای کار غلطم هم همچنان ایستاده ام، یعنی می فهمم، می دانم و حتی اعتراف می کنم که کار غلطی بوده ولی همزمان هم می گویم که با آن استیت آو مایند آن زمان من این تصمیمی بوده که گرفته ام و در آن زمان نمی توانسته چیزی جز این باشد، یعنی هیچ رگرتی ندارم، آن تصمیم یکی از مراحلی بوده که باعث شده من اینی بشوم که هستم.
این همه روضه خواندم که الان نقضش کنم! حرف اینست که حتی من هم که از 16 سالگی پای این قوانین سفت و سخت “No regret” ایستاده ام، یک جاهایی از زیر دستم در رفته، بعد چشمانم را باز کرده ام و تکه تکه های گناه است که جمع شده زیر پوستم ، که با نیشتر و بی آن سر باز می کنند و من اول اولش بیش از احساس گناه، احساس حیرت دارم، که چطور کارهایی که می دانم در نهایت ناییو بودن n سال پیش انجام داده ام، می سوزانند . بد می سوزانند…
یکی هم جدیدن به مجموعه معدود رگرت هایم اضافه شده، اینکه چرا چند هفته گذشته، درست در همین زمان ایران نبوده ام، این یکی احتیاج به گذشت زمان ندارد، زخمش تازه است و می دانم زخمی که بدون بخیه و دارو، به حال خودش رها شود تا بسته شود، اثرش هیچگاه پاک نخواهد شد.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: