Exception Versus Rule

1 07 2009

چای لیمو به دست، نشسته ام جلوی لپ تاپ و ماه از پنجره اتاقم داخل شده، نصفه بیشترش، جیر جیرک ها و قورباغه ها همنوایی هر شبه شان را– که اوایل مه باعث بی خوابی بود و الان به لالایی تبدیل شده در ابتدای ژوییه داغ_ شروع کرده اند و دیوانه های هم خوابگاهیم در این تاریکی خاکستری پینگ پنگ می زنند زیر همین پنجره. دالی پارتون ورژن خودش از آی ویل آلویز لاو یو را می خواند.. بچه ها دو، سه ساعتی هست که رفته اند و غیر از یک خروار ظرف نشسته، خاطره صحبت های تمام نشدنی تا صبح را گذاشته اند ته قلبم. می خواهم بگویم گاهی یک همچین چیزهای کوچکی – یک استیشن رادیوی یاهو، یک برش از نور ماه، لیموی چکانده شده تا قطره آخر توی لیوان چایی و یک صحبت چندین ساعته به زبان مادری ( که از سیاست شروع شود و برسد به گرمابه و غذای نذری ظهر عاشورا و ختم شود همخوانی قورباغه خوابید..!) – یک همچین چیزهای بی خودی است که آدم را آرام می کند، نفس می دهد به این روزهای بی نفسی و امید می دمد، گرچه شکستنی و ترد ، و آدم دلش می خواهد تصور کند که روزی خواهد رسید که این نفس و امید و آرامش تمام نشود با قطره آخر لیمو داخل چایی، که طعمش برود و لانه کند و بیرون نیاید، که پخش شود داخل رگ و ریشه مان. روزی که آرامش دیگر نه استثنایی دیر رس، که قانونی ناشکستنی باشد.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: