از زندگی این روزها …

7 07 2010

در من زنان دیگری  آشیانه دارند، سرکش و مغرور، دوست دارند پوستم را بشکافند و بیرون بیایند…

در من زن دیگری است، شلوار شش جیب می پوشد و تاتویی از دو بال بر روی دو شانه  دارد. از هر گوشش شش گوشواره آویزان است و ابرو هایش را تا نیمه  تیغ زده است. چشمهای سیاهی دارد و موهایی که اگر می گذاشت بلند شوند، سیاهی شبق گونه شان مشخص می شد، حیف که شیو می کند…کوله نارنجی بزرگی دارد و کیسه خوابی. آی پادی قدیمی  که فقط پر از اسنشال هاست، پنجاه شصتایی نه بیشتر، یک فولدر رود دارد همین و بس. از کوله اش چیزهایی آویزان است، مجسمه چوبی سوغات سفر به تبت، تسبیحی از هند، نوارهای خوش آمدید شهرهای مختلف اروپا و یک نخ کنفی، باقیمانده رابطه ای که نمانده ، نخواسته بماند…

 

در من زن دیگری است، بلند قد و پر از اعتماد به نفس. لوند و داغ. شغلی دارد مناسب وضع حالش، آسان و پول ساز، کلی وقت اضافه می گذارد برای » بودن». سی و پنج ساله است، موهایش را کوتاه نگه می دارد، با رنگی فراخور حال و روزش، گاهی شرابی  گاه کاکائویی. در آپارتمان خنکش می نشیند و آماده می شود. کفشهایی با پاشنه های ده سانتی می پوشد و دستش را روی ساق پایش می کشد. در اولین دیت، اگر از طرف خوشش بیاید، با طرف می خوابد، بی هیچ درنگی. پیچ و تابهای بدنش را موقع سکس دوست دارد، اگر سکس را دوست داشت، باز هم با طرف می خوابد. رابطه هایش هیچ وقت فراتر نمی روند. شب ها تنها می خوابد. دوست دارد صبح ها تنها بیدار شود…

 

در من زن دیگری است، آرایش نمی کند، هیچ وقت نکرده است، دلیلی نداشته. موهایش تا روی شانه است، با کشی که روی مچش نگه می دارد پشت سر می بنددشان. سی ساله است و سه  تا بچه دارد. دو قلو ها بعدن آمدند وگرنه او و شوهرش برنامه دو تا داشتند. ولی خوب، الان تصور نداشتن این سه  وروجک  برای هر دویشان مشکل است. خوشحال است، هیچ وقت افسردگی بعد از زایمان نداشته ، شوهرش را دوست دارد، بچه هایش را هم همینطور، زندگیش را بیشتر. دستور آشپزی می نویسد و کیک می پزد. اوایل بیست سالگی رمان های پلیسی می خوانده، الان اصول تربیت فرزند. صبح ها دوقلوها را توی کالسکه شان می گذارد، دست بزرگتره را می گیرد و به بهانه خرید باگت روز، می روند خیابان گردی. همانطور که  فکر غذای ظهر است  و با همسایه اش احوال پرسی می کند،می گذارد که باد بپیچد توی پیراهنش و نوک پستان هایش را لمس کند. پوست اش دان دان که می شود فکر می کند چقدر خوب است که از زندگی چیز دیگری نمی خواهد…

 

در من زن دیگری است.  توی تخت دو نفره شان دراز کشیده و باد پنکه روی کرک های بدن لختش می خورد. هنوز از 3 شات تکیلا مست است و تقلا می کند سیگارش را توی نقطه درستی از زیر سیگاری خاموش کند.  ملافه ها سفید و خنکند. لپ تاپش نیمه باز روی تخت است و خط چشمک زن ورد به یادش می آورد که داستانش هنوز نیمه تمام است، زیر چشمهایش از آرایش ظهر سیاه است و لبانش پوسته پوسته شده. دستش را دراز می کند سمت بدن برهنه مردش آنسوی تخت. از اعماق رخوت خواب بیرونش می کشد…

 این زن روی همین تخت، میان بطری های همیشه نصفه، پاکت های سیگار، داستانهای نا نوشته، فیلم های ندیده و کتاب هایی که عطفشان روی سی صفحه اول است و لکه لیوان چایی دارند؛ این زن کنار بدن برهنه مردش، به دنیا می آید، زندگی می کند و می میرد.

 

زنان درونم با ناخن های بلندشان، با پیرسینگ های کنار لبانشان، با قالب کیک ها و بطری های مشروبشان، به پوستم فشار می آورند، درون معده ام رخت می شویند، توی گوشم آوازهای متال می خوانند و قلبم را توی مشت های کوچکشان می فشارند. شاید راهی به بیرون یابند، شاید من دست بکشم و راه بدهم به یکیشان فقط یکیشان…

و من هر روز روسریم را فرو می کنم توی حلق یکیشان، آن یکی که آن روز به خصوص خیلی دلش » زنده بودن» می خواهد، در کمال خونسردی، بدون هیچ عذاب وجدانی خفه اش می کنم،  روی سینه اش می نشینم و دست و پا زدنش را می بینم. به آخرین امیدهای زنده شدن  توی مردمک چشمهایش وقعی نمی گذارم و می کشمش.

می کشمش و می دانم فردایش برمی گردد، انگار که هیچ وقت نرفته بود.

 

من دارم به جای تمام آن زنان زندگی نمی کنم. آنها هر روز توی گوشم فریاد می زنند: «چه کار می کنی؟ چه غلطی داری می کنی؟». و من لبخند می زنم و به زندگی نکردنم ادامه می دهم.

 

یازده و بیست و پنج دقیقه شب/سوم ژوییه  دوهزار و ده / مونپلیه

Advertisements

کارها

Information

One response

21 09 2010
ادم برفي

گاهي به درد ِ خودت هم نميخوري ….
.
.
از بس كه انكار ميكني قسمتي از وجودت را كه به تحميل شده……انقدر بي اجازه در زن هاي وجودت رفت امد ميكني كه تو را ديگر به حساب نمي اورند … به كارشان نمي ايي …. به دردشان نميخوري……

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: