I tell you that I’ll always want you near; You say that «Things change» my dear*

30 03 2011

 

یک عکسی هست، احتمالا داخل یکی از آلبوم های زیر تختمان در تهران، یا شاید داخل یکی از چند کارتن داخل انباری های خانه اهواز، از 4 تا آدم روبروی یک پیکان قراضه . روز دوم عید یک سالی است و دختر خاله ام هنوز ژاپن نرفته و دختر عمه ام هنوز بزرگ نشده و خانواده ما هنوز 4 نفره است. توی عکس هنوز لکه های قهوه ای رنگ صافکاری دستی بابا روی پیکان نخودی رنگش پیدا است. ما همه به فرمان دوربین بابا اداهای مسخره درآورده ایم. یکی رفته داخل ماشین ، آن یکی دست به کمرش زده. من شلوار جین برفی با وصله های رنگی پایم است و می خندم. بقیه اش توی عکس نیست. می دانم که بقیه رفته اند تو ( بقیه یعنی کل خانواده پدریم به انضمام خاله ام که قبلا توی خانه است ). می دانم که ما توی گرمای عید اهواز بابا را نگه داشته ایم تا از ما دوست/فامیل های سالی یکباری عکاسی کند. می دانم که مامانم 7 نوع غذا پخته تا فک خانواده شوهرش را پایین بیاورد. می دانم که شب دو نوبت بابا باید برود تا کیانپارس تا تمام مهمان ها را برگرداند. می دانم تا 4 روز باید غذای مهمانی بخوریم. می دانم مامان هفته دوم عید سر کار است . اینها اما هیچکدام توی عکس نیست.

از عید های قدیممان عکسهایی مانده است. تقریبا به ندرت تنهاییم. اکثرا خاله ای، عمویی یا حتی فامیل دسته دیزی ای توی عکس هست. گاهی هم عکس های تیم فوتبالی داریم، از این عکس ها که انقدر زیادیم که یک عده باید بنشینند. همیشه خدا هم یکی هست که نصفش از عکس در رفته، یا دست و پایی اضافه که صاحبش معلوم نیست از جایی بیرون زده. از این عکس های انتهای دهه شصت- اوایل هفتاد. با مردانی سبیلو و پیکان نشین و زنانی با موهای شب قبل از عید مش کرده.

اخیرا فامیل هایم در هوا کردن عکس های عیدشان در فیس بوک با هم مسابقه گذاشته اند. ازژاپن و ونکوور تا مونترال و لس انجلس با هیجان تمام ناشدنی ای عکس صورت های خندانشان را در کنار سفره هفت سین هوا می کنند. نیازی نیست که خارج باشند، از کرج و تهران و شیراز هم عکس هایمان روی فیس بوک است. اغلب عکس ها فقط شامل خانواده اصلی اند، گاهی با عکسی در قاب – یا الان که تکنولوژی پیشرفت کرده، به صورت آن لاین در قاب اووو روی لپ تاپ – روی سفره عید. تعداد افراد در عکس ها به سختی از پنج شش نفر فرا تر می رود. زیر عکس ها برای همدیگر دوستت دارم و عاشقتم و دلم برای تنگ است و همیشه سالم باشید می گذاریم. از مدل موی همدیگر تعریف می کنیم انگار نه انگار که همدیگر را 10 سال است که ندیده ایم. عکس هایشان را لایک می زنم ، آن ها هم عکس های مرا لایک می زنند. به روی هم نمی آوریم که دیگر همدیگر را نمی شناسیم. که بعد از 10 دقیقه این عکس هم زیر 1000 آیتم دیگر مدفون می شود. که این عکس ها پیکان قراضه وسفره از این سر تا آن سر و دعوا سر ظرف شستن و ظهر داغ اهواز/درخت توت کرج/ جوی آب جلوی خانه مهرشهر و پول لای قرآن ودرب توری خانه کیانپارس و سفر اتوبوسی شیراز-اهواز و شادی مهمان عید ندارند. که وقتی می نویسیم دلممان تنگ است، حتی نمی دانیم دلمان واقعا برای چی تنگ شده است. که دوستت داریم هایمان را در تاریکی به سمت افرادی پرتاب می کنیم که حتی دیگرنمی شناسیمشان.

 * From Winter song by Tori Amos.

Advertisements

کارها

Information

One response

30 03 2011
qq'un pas comme les autres

من هی میام یه نظری بدم، ولی اینقدر متنهات خوب نوشته شدن که فقط میتونم تحسین کنم ! همین و بس !! این متنت با موضوعش برام خیلی نوستالژیک بود، فکر کنم تو هر فامیلی این موارد اتفاق میفته، شاید طبیعیش همین باشه و ما زیادی مته به خشخاش میذاریم که دنبال حسهای آشنای نزدیک گم شده ایم !!…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: