که انتخاب گر است و انتخاب گران را دوست دارد…

4 04 2011

 

من، خودم هم، یکی از آن ها بودم. نه ، تصحیح می کنم سعی می کردم یکی از آن ها بشوم.یعنی آنقدر به نظرم خوب بود،که تلاش کنم، به سختی، تا تبدیل بشوم به یکی از آن ها. تا بتوانم بگویم: نه، من قضاوت نمی کنم. من انتخاب نمی کنم، من طرف کسی/ چیزی/عقیده ای /داستانی را نمی گیرم. من همه چیز را نمی دانم…

فکر می کنم بسیاری از ماها – به معنای واقعی کلمه- از آن سوی بام افتاده ایم. ترس از «درست» قضاوت نکردن، «تمام» داستان را ندانستن، «بی» عدالتی کردن، «محق» نبودن، باعث شده دست به سینه بزنیم و یک گوشه بایستیم. نه، از همراهی با گروه های سیاسی حرف نمی زنم، از بیانیه دادن به نفع کسی حرف نمی زنم، از مسئله ساده و بار منفی دار » طرف کسی/چیزی» را گرفتن صحبت می کنم…

…بسیاری از آدم های اطرافم حرف هایشان را با این جمله کلیدی آغاز می کنند » نمی خوام طرف کسی را بگیرم ولی…». آن لحظه دلم می خواهد از دو بازو بگیرمشان و تکانشان بدهم، داد بکشم » بگیر، اتفاقا بگیر، طرف مقابل مرا بگیر، توی صورتم تف بینداز، ولی جرات داشته باش و طرف یکی/یک چیزی را بگیر!». البته این کار را نمی کنم. من یک انسان مدرن هستم و مدرنیت خودم را با تکان دادن سرم مثل یک بز اخفش به رخ طرف مقابلم می کشم.

یک چیزی را می فهمم؛ آنقدر قضاوتمان کرده اند که ردای قضاوت را به قضات بخشیده ایم. اما، ما که هیچ چیز را از ریزش شروع نمی کنیم، قضاوت نکردن را وارد کوچکترین مسائل زندگیمان کرده ایم. از کلمه » قضاوت نکردن» منفعل بودن و نگاه کردنش را گرفته ایم. بی نظری را به از «غلط نظری» می دانیم و دل خوش داشته ایم که چون » تمام داستان » را نمی دانیم، بهترین جا را برای تماشای مسابقه گرفته ایم . در نهایت، » همه » را خواهیم داشت، بازنده و برنده.

برای من اما همانا انتخاب کنندگان عزیزترینند. و قابل ستایش ترین آن زمان که مرا/ مسئله مد نظر مرا/ طرف مرا انتخاب نمی کنند – چرا که دیگر نمی توانم عزیز بدارمشان – . » تمامی داستان» از نظر من هیچگاه روشن نخواهد شد؛ تمامی تمام داستان ها آنقدر زیر و بم و شخصیت های جورواجور و شب مستی و بامداد خمار دارند، که به عمر من قد که نمی دهند که هیچ، امید به روشناییشان عمرجهان را هم به نصفه روزی بدل می کند.    

من هم انتخاب می کنم، همیشه؛ بسیاری از مواقع غلط، گاهی درست. من » طرف »  می گیرم. من توی تیم «یک» نفر/ عقیده هستم. فکر می کنم: درست است که تمامی داستان را نمی دانم، درست است که اغلب فقط یک طرف داستان را می دانم؛ اما » من » همه احساستم، عقلم، توانم و قلبم را کف دستم می گیرم و با آن ها انتخاب می کنم. من آنقدر به همین میزان عمر و عقل و نفسی  که دارم معتقدم که فکر می کنم با همین ها توان انتخاب کردن را دارم. وگرنه اینهمه روزهای گذشته به چه دردی می خورد، اگر نتوانم دهانم را باز کنم و بگویم: » من با توام«.

انتخاب های غلط اما کم نکرده ام، طرف آدم ها (عقیده ها)ی اشتباه را گرفته ام، به خاطرشان جواب پس داده ام، دعوا کرده ام، بد شنیده ام؛ اما هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه احساس قربانی بودن نداشته ام. این انتخاب من بوده (درست یا غلط) اگرحالا فهمیده ام که اشتباه کرده ام، ایرادی ندارد، سرم را پایین می اندازم می روم یک آدم دیگر، یک زندگی دیگری را » انتخاب» می کنم. از انتخاب کردن اما دست نمی کشم.

از این دست آدم های «انتخاب نکن» در دور و برم کم ندارم، از عزیزترین ها و نزدیک ترین هایم بگیر تا دورتر. سعی می کنم در موقعیت انتخاب کردن نگذارمشان، یک جور دورشان می زنم که انگار می فهمم که چرا همیشه «همه» را دارند . گرچه نمی فهمم. گهگاهی دلم می خواهد بالاخره انتخابشان را می کردند؛ حتی اگر می گذاشتند می رفتند، آن موقع حداقل ستایششان می کردم…   

شاید من دارم شدید قضاوت می کنم، شاید آنها که می ایستند، آنها که سر تکان می دهند، آن ها که اغلب اوقات » نمی دانند»، آن ها که با » همه » مهربانند، آن ها که با » همه » دوستند هم دلایل خودشان را دارند. ولی من که » دعوا» می کنم،  «آری ونه » از دهانم نمی افتد وفقط با بعضی ها مهربانم و فقط با بعضی ترها دوستم و فقط با تعداد بسیار کمتری از همه اینها » رفیقم»؛ بیست و هشت سالم است و انسانی هستم ناکامل در یک زندگی ناکامل که انتخاب می کنم و انتخاب کنندگان را دوست دارم.

 

– جمله تیره شده از نویسنده مورد علاقه ام هاروکی موراکامی است  در کتاب » از دو که حرف می زنم ، از چه حرف می زنم».

Advertisements

کارها

Information

2 responses

7 04 2011
مائده

خداییش ضایعس که خواننده هات از نزدیک بشناسنت ها! میگم من تمام مدتی که متنت رو میخوندم نتونستم نیشم رو ببندم! ها ها ها! (البته اینا همه بلانسبت من و دور و بری هام بود، خودم میدونم!)
خوب بود. مرسی

پ.ن.پاتو از تو کفش رفیق ما درآر و با استایل آیات کتاب مقدسش شوخی نکن! تیتر قحطه؟!
(;
اگه خواستی جرح و تعدیل کنی کامنتمو مساله ای نیست (خواستم یه مقدار فرهیخته تر به نظر برسم!)

7 04 2011
anetrebel

Fek kon ye darsad man aslan joraat konam be cmnte arzeshmande to dast bezanam!dar zemn man az to bishtaraz refighet mitarsam!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: