12 04 2011

 

مادرم مرده بود. زار می زدم. گریه نمی کردم. گریه  آن کاری را که می کردم توضیح نمی داد. فریاد می زدم و متعجب بودم چطور صدایم بند نمی آید. 40 روز گذشت و خوب نمی شدم. آدم ها را می گرفتم توی بغلم و می فشردم و خوب نمی شدم. می خوابیدم و بیدار می شدم و هنوز مرده بود.  یک رنده برقی کار گذاشته بودند توی سینه ام. هی قلبم را رنده می کرد. صدایش هنوز توی گوشم است. می خوابیدم و بیدار می شدم و به خودم می گفتم بهتر می شوی. نترس، این رنده از کار می افتد. تجربه اش را داری. توی زار زدن با خودم حرف می زدم. نترس، نترس. سینه ام داشت می ترکید. روز چهلم بود.  خودم را با وحشت نگاه کردم. هنوز داشتم زار می زدم. انگار روز اول.  داد زدم وصدایم در نیامد. با خودم گفتم: خوب شد، بالاخره خفه شدی. از خواب پریدم.

……

نشسته بودیم دور هم، شاد و سرخوش.گفت: من شما را ول کنم کجا بروم؟!. خندیدم که: اگر همه اینجا باشیم، چه حالی می دهد، عروسی همدیگر می رویم، بچه های هم را می بینیم، با هم پیر می شویم…

او هنوز زن نگرفته بود و من هنوز زبانم جلوی زار زدنش بند نیامده بود…

……

نگفتم تسلیت می گویم. گفتم معذرت می خواهم. آن لحظه نمی دانستم چرا. آنقدر که خبر ناگهانی بود و من در برابر فوران اشکش پشت گوشی تلفن خشک شده بودم. صدایش به صدای ناله های من در خواب شبیه بود. آب دهنم را قورت دادم. سنگی شد و غل خورد. از گلویم گذشت، از حنجره ام گذشت  و پشت قفسه سینه ام ماند. فقط توانستم بگویم: معذرت می خواهم.

«عذر خواهی کردم که آن جا نیستم که دلداریت بدهم که از صدای رنده توی قلبت وحشت نکنی.»

……

لال شده ام. کلمه های بی خودی دارم که به هیچ کار نمی آیند. سنگ بزرگ پشت قفسه سینه ام همانجا جا خوش کرده و بیرون نمی آید. دلم می خواست می توانستم بهش بگویم که بهتر می شود، که از بین نمی رود ولی، رنده توی قلبش کند می شود. که ما دست هایمان را روی قلبش می گذاریم تا آن رنده سهمگین تمام قلبش را نبرد. زبانم ولی به کامم چسبیده، و هیچ ندارم جز کلمه هایی بی هوده و رنده ای زنگ زده…

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: