ژاپن

7 06 2011

 

رویای ژاپن می بینم. هر روز، هر ساعت. مثل آدم هایی که رویای آمریکا دارند. یا خانواده یا عشق یا یک چیز دست نیافتنی راحتی . آن چیز دست نیافتنی راحت (در مایه های نشستن روی صندلی گهواره ای کنار شومینه ) برای من ژاَپن است. هیچ چیزی از ژاپن نمی دانم، منظورم این است که بالاتر از پایتختش و فو کوشیمای تازه معروف شده اش و اسم چهار تا محققش و موراکامی اش هیچی ازش نمی دانم. حتی بلند نمی شوم بروم چَیزی در بابش بخوانم، صفحه ویکی پدیایش را باز کنم و چهار تا واقعیت روزمره اش را بفهمم یا تاریخچه یا هرچی. هیچ، ولی رویایش را دارم، یک روزهایی مثل امروز که خیلی اوضاع خراب می شود، یک صدایی ته سرم می گوید:» دو هفته، فقط دو هفته» . اگر می توانستی دو هفته بروی ژاپن حالت بهتر می شد. خیلی بهتر. شما بگیر چیزی در حوالی مدینه فاضله یا یک اسپای لوکس همراه با ماساژ. فقط تابلوش را بردار بگذار ژاپن. در همین حد پیش پا افتاده، در همین حد دست نیافتنی…

 سرم پر از افکار احمقانه است. افکار ترسناک. پر از غر. پر از خشم. زندگیم از فرط غریب بودن دیگر عجیب نیست. جمله اش خیلی معنی نمی دهد، اما منظور نهاییم این است که گاهی چیزی از فرط عجیب بودن – و عجیب ماندن به مدت طولانی- دیگر حیرت انگیزی خود را از دست می دهد. مثلا؟ مثلا اخبار ایران، که از فرط سورئال بودن دیگر روزمره شده اند. مثل این زندگی من که دو سال پیش خیلی غریب بود. که هنوز هم غریب است ، ولی غریب بودنش یک جور غیر عادی ای طبیعی شده و من یک چیز غریب منظر تری می خواهم که دیگر فکر نکنم.

 ژاپن. این چیزی است که برای فکر نکردن لازم دارم. یک مقدارش تقصیر بیل موری است، یک شبی نشسته بود وسط آن بار اروپایی ای هتلش و مشروبی را می خورد که اسمش را نمی دانست و یک جور خوبی غریب افتاده بود وسط آنهمه ژاپنی ای که یک کلمه از حرف هایشان را نمی فهمید. بعد هم رفت بار کارائوکه و یک خر تو خر خوبی بود که من الان برای فکر نکردن لازم دارم. گرچه بیل موری کلا داشت فکر می کرد در تمام طول فیلم. من بودم فکر نمی کردم. ژاپن̗ بیل موری را لازم دارم.*

یک مقدار دیگرش هم تقصیر آن دختره است که نمی خوابید، توی آن کتاب موراکامی که اسمش یادم نیست و یک نفس توی هواپیما از تهران تا پاریس خواندمش و بعدم دادمش به آن خانم همسفرم در راستای کتابت را جا بگذار و الخ – چه حرفها، اصلش این بود که خوشم نیامده بود از تهش و بارم هم سنگین بود – . دختره با یک لیوان گنده قهوه و یک رمان نشسته بود داخل یک رستورانی که تا صبح باز بود. حالا شما بگو جای دیگری هم هست توی این دنیا که آدم ساعت دو صبح قهوه بگیرد و بنشیند به کتاب خواندن و انقدر شلوغ باشد که آدم کانسپت خواب را فراموش کند. من می گویم نه، من ژاپن̗ موراکامی را برای فکر نکردن لازم دارم.

 در ضمن سوشی هم دوست دارم، که فکر می کنم کل تفاوت های فرهنگی احتمالی به این صورت حل شود.

 فکر می کنم هر آدمی یک حس غالب دارد. یعنی یک حسی که بیشتر از بقیه نمود دارد، که حتی بقیه را کاور می کند به قولی. شاید هم نه. در هر حال من که اینجورم. مال من خشم است. حتی عصبانیت نه، خشم. برای من این دو تا هم معنی نیستند. اگر عصبانیت را با چهارتا داد و دعوا و کتک کاری می توان تعریف کرد، خشم، آن دودی است که از بینی دیوها خارج می شود. خشم عمیق تر و خطرناک تر است. جنبه فیزیکی ندارد( گرچه می تواند داشته باشد) جنبه خورندگی دارد…

 من به نسبت آدم های دیگر کمتر ناراحت می شوم، یعنی حداقل فکر می کنم نسبت به آدمهای نرمال دیگر. در عوض همیشه خشمگینم. از عالم و آدم. اتفاقاتی که دیگران را به گریه می اندازد، فقط خشم مرا برمی انگیزند. یک دیو تنوره کشی دارم، مثل آتشفشان̗ همیشه فعال است. کلا خاموشی ندارد. اخیرا هم همیشه عصبانیم. خیلی مواقع باید جلوی خودم را بگیرم که دهانم را باز نکنم. گاهی اوقات می ترسم که حواسم نباشد و چیزی از دهانم بپرد. از بس که یا دارم فکر می کنم یا دارم فحش می دهم. می ترسم روزی جای ایندو عوض شود. یعنی تصور کنم که دارم فکر می کنم و می توانم حرف عادی بزنم در حالیکه در واقعیت دارم فحش می دهم ، و دهنم را باز کنم و کلماتم بیرون بریزند.

 ژاپن. حتی اسمش هم یک جور خوبی گرد و کوتاه و غریب است. . .

.

.

.

یک نفر** یک سفرنامه ای نوشته در مورد کیوتو. که اینها سه نوع پارک ( باغ) دارند. که یک مدلش این است که اصلن طراحی شده بابت هرچند قدم یک بار چشمت به جمال یک منظره جدید خوبی روشن شود. یک جور که کلن نباید خودت بگردی دنبال کادر خوب برای عکاسیت، یا نیمکتی که رو به جای خوبی باشد، یا مسیری که به جای درستی منتهی شود، یکی برایت اینها را فکر کرده و جلویت گذاشته. تو فقط کافیست قدم از قدم برداری

. فکر می کنم روزانه لازم دارم که یکی، یک چیزهای خوبی را نشانم بدهد، یادآوری کند، انگشت بگذارد رویشان حتی. در عین حال یک چیزهای غریبی لازم دارم، آدم هایی که حرفشان را نفهمم، حرفم را نفهمند و بگذارند همه چیز را اول شروع کنیم. مزه های جدید بی هوا می خواهم . فکر می کنم اگر بتوانم هشت ساعت بی وفقه به مکالمه احتمالی سه دقیقه ای در بانک فکر کنم، دیگر انقدر فکر نخواهم کرد. دیگر انقدر خشمگین نخواهم بود. و همه چیز خیلی خیلی خیلی بهتر می شود….

حتی اگر همه چیز خیلی خیلی خیلی بهتر نشود،یک لیوان گنده قهوه در یک رستوران شلوغ در ساعت دو صبح همه چیز را یک خورده بهتر می کند. . . .

.

.

.

ژاپن راه دررو من است. سوپاپ اطمینان. تهدید خانه پدری برای قهر از شوهر. نامه پذیرش خاک خورده و پاسپورت باطل شده ته جعبه کفش ها. جایی که فکر می کنی حالت را بهتر می کند. جایی که همه چیز درست است و» دو هفته، تنها دو هفته»، در آن جا زندگیت را تغییر خواهد داد. جایی که خوب و گرم و پذیرنده و ساکت است… جایی که نمی روی. جایی که نمی توانی بروی. چون در آن جا هم جایی نداری. » چون تو بهتری نداری، کلا همینی». ولی خوب، نگهش می داری برای خودت، چند وقت یکبار می روی سراغش، دستی به سر و گوشش می کشی، خاکش را می گیری و با خودت می گویی : » دو هفته، فقط دو هفته».

ژاپن.

 

 

 * از حافظه. گمشده در ترجمه را خیلی سال پیش دیده ام و الان حال ندارم بروم نگاه کنم بیل موری کجای آن بار کوفتی نشسته بود. حالش مد نظر است بیشتر.

** میرزا پیکوفسکی

Advertisements

کارها

Information

One response

1 07 2011
مائده

هه هه هه ! آخه من به تو چی بگم؟! حالا پروازت کی هست؟! منم ببر! (بی تو هرگز و اینا!)
این متنتو خوندم یاد یه چیز بامزه افتادم: چند روز پیش توی ایستگاه مترو، مامورای مترو به مردم میگفتن که باید بلیطشون رو از به جای باجه از دستگاهای تعبیه شده به این منظور تهیه کنن. ملت خسته و گرمازده که به این سوسول بازی ها عادت نداشتن داشتن با این دستگاه ها کشتی میگرفتن و غر میزدن! تا اینکه از یه جا به بعد پول دستگاه تموم شد و دیگه کار نکرد! یه آقای آذری با دیدن این صحنه با یه لهجه خیلی با نمک گفت : بابا بیاین بلیط رو از دم باجه بفروشین، خیال کردن اینجام ژاپنه! نگفت اروپا یا آمریکا! گفت ژاپن! احتمالا اونم مثل تو رویای ژاپن داشته!
D;

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: