13 11 2011

صدای جیغ که بلند شد، رفتم توی کمد. نشستم روی رختخواب ها، لای پیراهن ها و اورکت های مردانه. نصف کمد لباس های قدیمی بابا بود، کت های تنگ شده بیست سال مانده که دور انداخته نشده بودند. کت های کمر تنگ دمده. کروات های پهن که بوی نفتالین می دادند. اورکت سربازی رنگ و رو رفته اش که عنصر تکرار شونده تمام عکس های بچه گیم بود.
من توی نصف دیگر کمدم. لای پیراهن های او. سرم را کرده ام توی پیراهن چهارخانه سرمه ای سبزش. صدای جیغ ساکت نمی شود. دست هایم را می گذارم روی گوشهایم و سرم توی پیراهن می ماند.

Advertisements

کارها

Information

One response

29 09 2012
فرزاد

|-:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: