زندانی در زندانی*

18 08 2012

حرفهایمان کشیده بود به مرام و معرفت، آنجور که معمول این وقت ها است. بابا شروع کرد به تعریف کردن از عرق فروشی های دهه پنجاه، از چتول و عرق 55 و خوردن قایمکی در لباس سربازی و توی برف و با فلونی. کشید به اینکه شبی در عرق فروشی مادام نامی و دخترش ( که چه طبیعی اسم تمام عرق فروش ها مادام و موسیو است) ، غریبه ای بی هوا نشسته سر میزشان و شروع کرده حرف زدن و خوردن. که اینها تحویلش نگرفته اند. که غریبه زود رفته و تازه چند ساعت بعد اینها فهمیده اند که کل میز را حساب کرده بوده. که بابا بعد چهل سال دلش برای غریبگی و تنهاییش می سوخت. که تنها خوردن درد دارد. که باید باشند پکیج هایی که شیشه را با پایش بفروشند، دو لیتری را با گوشش ، جام را با نوشش.

 تعریف می کرد که سالن بالای آنجا پنجره بازی داشته به بیرون و ملت برای کم شدن حسابشان شیشه و شات هایشان را پرت می کردند توی زمین خالی پشتی  و بعد از چند وقتی کوهی شده بود آن جا. » آتششان زدند». این را گفت انگار که ادامه منطقی داستان باشد. «خودش و دخترش را، همان اوایل». صدایش افتاد کمی.  سرش را انداخت پایین گویی که جلوی دخل ایستاده و بهش گفته اند حساب شده. یک عمر است که حساب شده.

من از دوام آدم ها بی زبانم. جان به در بردن از این داستانها، ادامه دادن و امید داشتن؛ یا چیزی شبیه به امید.  داستان درست داخلش آتش ندارد. می بایستی عرق فروشی مادام به دخترش رسیده بود و بابا من  را ور می داشت می برد آنجا و پنجره حالا دو جداره نشکن رو به کارون را نشانم می داد و می گفت: «اینجا کوهی بود از شیشه. حالا حساب آدم را می زنند توی این دستگاههایی که به شلوارشان آویزان است. آن موقع هر چه روی میزبود را می شمردند». ادامه منطقی داستان باید غریبه چهل سال پیش می بود که درب را باز می کرد و بی هوا دوباره سر میز ما می نشست و این سری ما می گفتیم » بگو». اصلا می بایستی نسلی وجود می داشت که ادامه منطقی داستانهایشان، وسط مسافرت هایشان و ته میهمانیهایشان فقط خواب بود نه چیز دیگر. و نسل بعدی هم آدرسش را نه فقط با آی دی ، که با نام خیابان و اسم میدان و شماره پلاک می داد. نسلی که تمام عمرش دو کوچه و یک محله جابه جا شده بود. نسلی که موقع آدرس دادن با خنده می گفت: » ما سی ساله که اینجا می نشینیم».

* عنوان از شعری از شهرام شیدایی: » چرا دست از قایق جامانده در دلم بر نمی دارم/ قایقی در ما زندانی شده/ زندانی در زندانی.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: