اﻋﺭﻑ ﺯﻣﺎﻥ اﻟﺤﻨﻴﻦ اﻧﺘﻬﻲ و ﻣﺎﺕ اﻟﻜﻼﻡ اﻟﺠﻤﻴﻞ*

24 09 2012

ﭘﺴﺘﺎﻥ ﻫﺎﻳﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﮔﻠﻮﻳﻢ ﻫﻢ. ﺑﺪﻧﻢ ﺳﺮ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪ. ﺑﻴﻦ ﻛﺘﻒ ﻫﺎﻳﻢ ﺧﺴﺘﻪ اﺳﺖ. ﺗﻮ ﮔﻮﻳﻲ ﺑﺎﺭي ﺭا ﺗﺎﺯﻩ اﺯ ﺭﻭﻳﺶ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ اﻣﺎ ﺗﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻧﻔﺲ ﺗﺎﺯﻩ ﻛﻨﺪ, ﻳﻜﻲ ﺳﻨﮕﻴﻨﺘﺮ ﺭﻭﻳﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻧﺪ/اﻡ. ﺩﻟﻢ ﺑﺮاﻱ ﺑﺪﻧﻢ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺩ, اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﻝ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﻟﻢ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻨﺸﺎﻧﻤﺶ ﻳﻚ ﺟﺎ و ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﻦ. ﻓﻘﻄ ﺑﻨﺸﻴﻦ, ﺑﺮاﻱ ﻳﻚ ﻣﺪﺕ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻣﻲ ﺑﻨﺸﻴﻦ . ﺑﺪﻧﻢ ﺩﻟﺶ ﻧﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ. ﺩﻟﺶ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ. ﺩﻟﺶ ﻳﻚ ﺻﺎﺣﺐ ﭘﺮ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺗﺮﻱ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ. ﻳﻚ ﺁﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺭﺩﻳﻒ ﻛﺮﻡ ﻫﺎﻳﺶ ﺭا ﺑﭽﻴﻨﺪ ﺟﻠﻮﻳﺶ و ﻫﻲ ﺑﻤﺎﻟﺪ, ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﻁ ﺁﺷﻜﺎﺭ و ﭘﻨﻬﺎﻥ. ﺁﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻂﻮﻁ و ﻣﻮ ﻫﺎﻱ ﺳﭙﻴﺪ ﺭا ﺑﺪاﻧﺪ. ﺁﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﺑﺪﻧﺶ ﻳﻜﻲ ﺑﺎﺷﺪ و ﺩﺭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻳﻜﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﻦ, ﺟﺪﻳﺪا اﺯ ﺟﻠﻮﻱ ﺁﻳﻨﻪ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﻮﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭا ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ…

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺶ ﻭﺳﻄ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﺳﻮﭖ ﻳﻚ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻟﻢ ﺧﻮاﺳﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﻢ. ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻐﺾ ﺁﻣﺪ و ﻻﻧﻪ ﻛﺮﺩ و اﺷﻚ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ ﭘﺸﺖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎ و ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪ. اﺯ ﺷﺪﺕ ﺗﻌﺠﺐ ﻳﻚ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ اﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻛﺸﻴﺪﻡ و اﻳﺴﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻪ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ? ﭼﻪ ﻣﺮﮔﺖ اﺳﺖ? ﺧﻮﺏ و ﺧﻮﺷﻲ ﻛﻪ. ﭼﺘﻪ. ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ اﻳﻨﺠﻮﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ. اﺯ ﻓﺮﻁ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﮔﻲ ﮔﺮﻳﻪ اﻡ ﻧﻴﺎﻣﺪ. ﺳﻮﭖ ﺭا ﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﺶ.

ﻳﻚ ﺧﺎﻧﻢ «ﻧﻴﺎﺯ» ﻧﺎﻣﻲ ﺩاﺭﺩ ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ. اﺯ اﻳﻦ ﻓﻮﻟﻜﻮﺭ ﺧﻮاﻥ ﻫﺎ ﻛﻪ ﻟﻬﺠﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭا ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﻨﺪ. اﻱ ﺑﺪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﻧﺪ. ﻳﻚ ﭘﺴﺮ ﻇﺎﻫﺮا ﺟﻨﻮﺑﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪﻱ ﺁﻣﺪ و ﻣﻴﻜﺮﻭﻓﻮﻥ ﺭا ﮔﺮﻓﺖ و ﺧﻮاﻧﺪ. ﻣﻴﻜﺮﻭﻓﻮﻥ اﻛﻮ ﺩاﺷﺖ و ﺷﻌﺮ ﻳﻚ ﺟﻮﺭﻱ ﻏﻢ ﺩاﺷﺖ و ﻣﻦ ﭘﺮﺕ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﻋﺰاﺩاﺭﻱ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮﻱ ﻫﺎ ﺗﻮﻱ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ. ﻳﻜﻲ ﺁﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﻨﺞ ﻣﻲ ﺯﺩ. ﺩﻣﺎﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﻲ. ﺑﻌﺪ هم ﺧﺎﻧﻢ اﻳﺴﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﻲ ﺧﻮاﻧﺪﻥ. ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ اﻣﺎ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﻱ ﺩﻣﺎﻣﺶ و ﻳﻚ ﻧﻔﺲ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ.ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻤ ﻳﻚ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻜﻮﺑﻲ ﻫﺎﻱ ﺳﺒﺰ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺧﻨﺞ ﻣﻲ ﻛﺸﺪ و ﺑﻲ اﺷﻚ ﺷﻴﻮﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻢ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻳﻚ ﻧﻔﺲ ﻋﺮﺑﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ. ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﻳﺮ ﻭﻗﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺼﺮ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ اﺳﺖ.

* ﻋﻨﻮاﻥ اﺯ ﺷﻌﺮﻱ اﺯ ﻧﺰاﺭ ﻗﺒﺎﻧﻲ: ﻣﻲ ﺩاﻧﻢ اﻳﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ و ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺯﻳﺒﺎ ﻣﺮﺩﻩ اﻧﺪ.

Advertisements

کارها

Information

2 responses

25 09 2012
مائده

زنانگی ت درد می کند. و کلماتت درد می کنند. و اشک هایت از سر درد است. و این درد، شاید درد زنده بودن است. جایی که جایی برای زنانگی نیست. و جایی برای کلمات نیست…

29 09 2012
فرزاد

خوب نوشتی.
این تصویر خیلی خوبه: «ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ اﻣﺎ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﻱ ﺩﻣﺎﻣﺶ و ﻳﻚ ﻧﻔﺲ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ.ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻤ ﻳﻚ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻜﻮﺑﻲ ﻫﺎﻱ ﺳﺒﺰ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺧﻨﺞ ﻣﻲ ﻛﺸﺪ و ﺑﻲ اﺷﻚ ﺷﻴﻮﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻢ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻳﻚ ﻧﻔﺲ ﻋﺮﺑﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ. ﺗﻮﻱ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﻳﺮ ﻭﻗﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺼﺮ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ اﺳﺖ.»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: